تبليغاتX
انسان
از هندوستان تا کانادا

دو سه سال پیشا یه پست شبیه به این گذاشته بودم که الان دیگه توی وبلاگم نیست. باید جزو پستهای هند باشه که هنوز بهشون نرسیدم که منتقل کنم. ولی بجاش این پست رو میگذارم

دیروز تولدم بود. از نظر ایران که جمعه بود! کلی تلفن داشتم و تبریک تولد اینترنتی  ولی هیچیه هیچی کادو نداشتم  البته انگار قراره فردا کادو تولد بگیرم  

 یه نکته جالب درباره تولد امسالم اینه که دقیقا همین روز ۵ ماه از روزی که اومدیم کانادا گذشت!

هند هم که بودم همینطوری بودم روز تولدم اینقدر حالم بد میشد که همش گریه میکردم  

راستی یه پستم درباره هالووین نوشتم ولی وقت نکردم عکسهاش رو آپلود کنم. حتما تو این هفته میفرستمش  

جواب کامنتهای پست قبلی رو هم توی پست هالووین میدم.

اینم آنچه که در چندسال اول تولدم گذشت:

در بیمارستان:

تولد یکسالگی:

دو سالگی:

سه سالگی:

چهار سالگی:

پنج سالگی: ؟؟؟ ندارم؟!

شش سالگی:

هفت سالگی:  عکس پیدا کردم ولی هیچ کدوم از عکسهام کیک نداشت! هیچ کدوم رو هم خوشم نیمد بگذارم.

هشت سالگی:

 بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 13:28  توسط انسان  | 

اول:

 یه نکته جدید درباره دپارتمان کامپیوتر دانشگاهمون کشف کردم  یه جورایی هنوز باورم نشده  

دپارتمان ما با شرکت مایکروسافت یه قرار داد داره که فقط برای دانشجوهای کامپیوتر همه نرم افزارهای مایکروسافت به صورت مجانی قرار داده شده که فقط باید یوزر و پسورد اصلی دانشگاهمون رو بزنیم بعد از اینکه چک کرد رشته کامپیوتر هستیم دسترسی داریم به صفحه نرم افزارها و هرکدوم رو میتونیم دانلود کنیم. الان چند وقته که از نسخه مجانی ویندوز ۷ استفاده میکنم و یه دوره تخفیف گذاشته بود ماکروسافت که از دستش دادم و نتونستم نسخه اصلیش رو پیش خرید کنم و خیلی ناراحت بودم. حالا میتونم وقتی که اومد از سایت دانشگاهمون مجانی بگیرمش  خیلیییییی خوشحالم

دوم:

 یه موضوعی چند وقته توجهم رو جلب کرده و یکمی گیجم کرده درباره نحوه حرف زدن دانشجوهای ایرانی در دانشگاه:

۱- اینقدر بد بود که کاملا Freak out شدم

۲- مامانم بهش گفت که خیلی miss ات کردم.

۳- after class میام پیشت درس بخونیم.

۴-   *: باشه کاری نداری فعلا؟

      من: نه

      *: پس see you tomorow

۵- * : assignment ات رو تحویل دادی؟

    من: بله

    * : What did you write for the second question?

    من بعد از اینکه یه لحظه زبونم گرفت چون مغزم بین فارسی و انگلیسی گیر کرده بود آخرش انگلیسی جواب   دادم

    * : واقعا؟! چه جالب!

سوم:

 چکمه های باغبانی

به این نتیجه رسیدیم که از این چکمه باغبونی ها که روزای اول تو مغازه ها میدیدم حتما باید بخریم!! روزای اول فکر میکردم وا؟ کی از این چکمه بیریخت ها میخره؟! حالا میبینم نه اولا که همه پاشون هست! دوما که اگه نخریم تو این وضعیت بارون خیس آب میشیم  جالبیش اینه که با همه زشتیشون قیمتشون مثل بقیه چکمه ها است! فکر کنم حدود ۳۰ - ۴۰ دلار بود دیدم. درست یادم نیست  البته بعضی وقتها طرحهای خوشگلش هم پیدا میشه.

 

 

اینم مدل بچه گونه اش:    

 

اینم مدل چکمه ای است که الان خیلی پای همه دیده میشه.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 12:37  توسط انسان  | 

قبل نوشت: کامنتهای پست قبلی رو جواب دادم

۱- اوایل که اومده بودیم برای خرید از این shopping basket ها برمیداشتیم حسابی اذیت میشدیم! 

حسابی پر میشد و سنگین میشد و مجبور بودیم یه سری چیزها رو هم بگیریم دستمون! حالا علتش چی بود؟ اینکه دفعه اولی که من رفتم یه shopping cart بردارم دیدم قفل است و کنارش نوشته سکه ۱ دلاری!

 اول پیش خودم فکر کردم اینطوری که هر دفعه میایم خرید فقط ۱ دلار باید برای چرخ بدیم؟!  بعد هم فکر کردم خوب اگه اینطوریه حتما هست دیگه! حالا کو سکه ۱ دلاری؟  خلاصه که بعد از چندبار بالاخره پدرجان کشف کرد که سکه یک دلاری رو میندازیم توش و وقتی که چرخ رو برگردونیم بگذاریم سر جاش یه میله داره که میره توی قفلش و سکه رو پس میده! درواقع یه تشویق است برای اینکه چرخ رو برگردونی سرجاش و وسط پارکینگ ولش نکنی  الان هم یه سکه های مخصوصی پیدا کردیم که برای همین چرخهاست ( قابل خریدن هستن ) که کافیه همیشه تو کیفت باشه و موقع خرید به جای سکه ۱ دلاری ازش استفاده کنی

۲- این مطلب رو توی کامنت دونی یکی از وبلاگهایی که درباره کانادا مینویسه نوشتم بعد تصمیم گرفتم اینجا هم بگذارم

توی گروهی که هستیم برای پروژه درسمون ( همون گروهی که گفتم دوستشون دارم ) مدیر پروژمون که اسمش دش است خیلی پسره بامزه ای است. خیلی جدی و مصمم و پر از انرژی است!

اون روز حرف ایران شد. ازم پرسید اینجا اومدن از ایران راحته؟ و منم براشون تعریف کردم که چقدر اذیت شدم و چقدر مراحل کارمون طول کشید و .... که دش هم برام مطالبی تعریف کرد که خیلی برام عجیب بود.

دش کاملا سفید و روشن و بور است و از لحاظ قیافه و لهجه کاملا به کانادایی های اصلی میخوره. ولی برام گفت که وقتی سه سالش بوده از کشور بوسنی پناهنده شدن کانادا ( بخاطر جنگ ) و اینکه پدرش فوق لیسانس داشته ولی اینجا هیچ کاری پیدا نکرده و دوسال توی یه رستوران ظرف میشسته! و بعد با شخص خوبی آشنا میشه که اون شخص کمکش میکنه که یه بورسیه برای تحصیل بگیره و دکتراش رو میگیره و الان پروفسور دانشگاه است. این تجربه شخصی است که مسلما اوایل خیلی اذیت شده ولی پناهنده ها هرچقدر هم سختی بکشن اصولا راه دیگه ای ندارن! ولی خوشحالم از اینکه بالاخره موفق شدن.

۳- به تازگی و بعد از گرفتن کارتهای مدیکال، دنبال پزشک خانوادگی بودیم. اصراری نداشتیم که پزشکمون ایرانی باشه ولی صد البته برامون بهتره چون همه دردها رو که به انگلیسی نمیشه برای دکتر توضیح داد! جالبیش این بود که همه سعی میکردن پزشکی رو معرفی کنن که راحتتر تو رو به پزشک متخصص معرفی کنه! به سادگی این موضوع نشون میده که من کلا باید یادم بره پزشکهای متخصص چه شکلی هستن  البته کلا تو زندگیم یکی دو بار بیشتر نیاز هم بهشون پیدا نکردم خدا رو شکر!

توی دانشگاه هم یه بیمه اجباری داریم که بیمه تکمیلی است. هرچی فکرش رو میکنم میبینم حیفه این همه براش پول دادم بلا استفاده افتاده! برم یه سر پیش دندونپزشک دانشگاهمون ( حیف شد ایران قبل اومدن کلی رفتم دندونپزشکی و هر کاری بود انجام شد! ) - این بیمه تا یه سقفی همه هزینه پرکردن دندون رو برامون میده.

۴- پاییز در SFU

اینها عکسهایی هستن که این چند روز تو دانشگاه گرفتم. هوا فوق العاده قشنگ بود. بالای تپه ی دانشگاه همه جا رو مه گرفته بود و همه درختها یهو قرمز شده بودن  واقعا قرمز !! نمیدونم جایی از ایران هست که توی پاییز درختها اینقدر قرمز بشن؟! من تا حالا ندیده بودم

ایستگاه اتوبوس و اولین درختهای قرمز شده:

( این عکسها رو اوایل هفته پیش گرفتم و تازه درختها شروع به زرد شدن کرده بودن )

 

درختهایی که نصفشون سبز مونده و نصفشون قرمز شده

برگهای رونده روی ساختمانها:

کاملا پاییز میشوند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:52  توسط انسان  |